محمدتقى نورى

377

اشرف التواريخ ( فارسي )

پس از انقضاى جشن نوروزى دست گهربار شاهزادهء والاهميم « 1 » چون ( 152 ب ) ابر بهار متقاطر لآلى آبدار و درر شاهوار مزرع آمال اعالى و ادانى را از هرفرق و امم مخضر و ريّان و مطاياى تمنّاى سپاهى و رعات را از عطاياى مواهب عالم شمول گرانبار ساخت . « 2 » شعر آنكه چون ابر خواند دست ترا * كرد بيداد بر خردمندى او همى گريد و همى بارد * تو همى بخشى و همى خندى بعد ما به تجهيز عساكر منصور و تهيهء دليران جسور پرداخت . مصطفى قلى خان عرب كه به كثرت ذخاير مشهور و به وفور استعداد و مردان كار و استحكام قلعهء متين و مؤمل زرين مست بادهء غرور و سال‌ها در تنگناى حصن هرمان اساس سلطان‌آباد محصور بود از موقف جلالت و مكمن نبالت شهزادهء وافر بسالت فرمان آمد كه محمّد خان قاجار به اختتام كار او پردازد و اين نوبت امر آنجا را برحسب كام و مرام بسازد . امتثالا لامره محمّد خان با فوجى از دليران رزم‌آزماى و شيران بيشهء هيجاى ، شعر چو « 3 » شير پردل و در زير بارهاى چو پيل * چو مور بىحد و در دست نيزه‌هاى چو مار چو باد حمله‌بر و همچو كوه حمله‌پذير * چو رعد نعره‌زن و همچو برق تيغ گزار عزيمت ترشيز را دشكرده « 4 » آمده و در نيشابور كه از جانب اشرف به اقطاع و جايگير او مقرّر بود برحسب حكم مطاع چند روزى توقف نموده تا از تربت حيدريه اسحاق خان سردار با سپاهى آراسته ملحق به معسكر او گشته به مرافقت يكديگر عزيمت ترشيز را جازم و با كمال وقار سمت مقصد را عازم گشتند .

--> ( 1 ) . مج : والاهمم . ( 2 ) . ملك : ندارد . ( 3 ) . مج : چه . ( در هرچهار مصراع ) ( 4 ) . ملك : « دشكرده » ندارد . ( جاى خالى )